۰
امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
خون دلم از دیده برون تاخته دارد
۱
او را دلم آرامگه است و عجب این است
کارامگه خویش برانداخته دارد
۲
صد مشعله از عشق برافروخته دارم
تا صد علم از حسن برافراخته دارد
۳
جانم ببرد گر ز پی نرد بتازد
زیرا که از آغاز تو را باخته دارد
۴
صد سلسله دارد ز شبه ساخته برسیم
وان سلسله گویی که مرا ساخته دارد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.