۰
سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
در دام بلای تو فتادیم دگربار
۱
تا در شکن زلف تو بستیم دل خویش
خون جگر از دیده گشادیم دگربار
۲
از بهر تو ما توبه و سوگند شکستیم
برکف قدحِ باده نهادیم دگربار
۳
سرمایه و پیرایهٔ ما صبر و خرد بود
صبر و خرد از دست بدادیم دگربار
۴
پیمودن با دست سخنهای من و تو
بستوهی و ما بر سر بادیم دگربار
۵
هرچند که بودیم زهجران تو غمگین
امروز به دیدار تو شادیم دگربار
۶
وصل تو چشیدیم و فراق تو کشیدیم
گویی که بمردیم و بزادیم دگربار
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.