اثر ادبی

شمارهٔ ۳۷

امیر معزی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم

به‌سر کوی تو با درد و نیاز آمده‌ایم

۱

گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیم

مست و آشفته به نزدیک تو بازآمده‌ایم

۲

آمدستیم خریدار می و رود و سرود

نه فروشندهٔ تسبیح و نماز آمده‌ایم

۳

یک زمان‌ گرم‌ کن از مستی ما مجلس خویش

که ز مستی بر تو، گرم فراز آمده‌ایم

۴

گرچه در فرقت تو زار و نزاریم چو شمع

از پی سوزش و از بهر گداز آمده‌ایم

۵

بر امید رخ زیبای تو هم با غم و رنج

همچنان است‌ که با شادی و ناز آمده‌ایم

۶

دست ما گر به‌ سر زلف درازت نرسد

با سر زلف تو از جور به راز آمده‌ایم

۷

بینی آن زلف دراز تو که از راه دراز

ما به نظّارهٔ آن زلف دراز آمده‌ایم

۸

بود یک‌ چند نشیب طلبت در ره ما

از نشیب طلب اکنون به فراز آمده‌ایم

۹

توشه و ساز ز دیدار تو خواهیم همی

گر به دیدار تو بی‌ توشه و ساز آمده‌ایم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…