۰
ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
بار عشق تو به تو بگذاشتیم
۱
تا تو ما را دوست از دل داشتی
ما تو را چون جان و دل پنداشتیم
۲
چون تو برگشتی و دل برداشتی
از تو برگشتیم و دل برداشتیم
۳
ما همین پنداشتیم از تو نخست
هم چنان آمد که ما پنداشتیم
۴
تا کی از بدمهری و بیگانگی
ما تو را بیگانهوار انگاشتیم
۵
چند از این قلاشی و ناداشتی
ما نه قلاشیم و نه ناداشتیم
۶
مهر خرسندی کنون بر دل زدیم
تخم صبر اندر دل و جان کاشتیم
۷
بر سرکوی تو خواندیم این غزل
رخت بر بستیم و دل برداشتیم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.