۰
الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزادا آن نفس که بیاد تو بازان و آباد آن دل که بمهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است.
۱
ما را سر و سودای کس دیگر نیست
در عشق تو پروای کس دیگر نیست
۲
جز تو دگری جای نگیرد در دل
دل جای تو شد جای کس دیگر نیست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.