۰
الهی گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که با ا و نگرم همه راز و ناز شوم، چون بخود نگرم گویم :
۱
پر آب دو دیده و بس آتش جگرم
بر باد دو دستم و پر از خاک سرم
۲
چون باو نگرم گویم :
۳
چه کند عرش که او غاشیه من نکشد
چون بدل غاشیه حکم وقضای تو کشم
۴
بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.