۰
به فر دولت گیتی فروز شاه شجاع
که با کسم نبود بهر مال و جاه نزاع
۱
بیار می که چه خورشید مشغل افروزد
رسد به کلبه درویش نیز فیض شعاع
۲
صراحتی و حریفی خوشم زدنیا بس
که غیر از این همه اسباب تفرقست و صداع
۳
برو ادیب به جامی بدل کن این شفقت
که من غلام مطیعم نه پادشاه مطاع
۴
ز مسجدم به خرابات میفرستد عشق
حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع
۵
هنر نمی خرد ایام غیر از اینم نیست
کجا روم به تجارت بدین کساد متاع
۶
ز زهد حافظ و طامات او ملول شدم
بساز رود و غزل خوان که می روم به سماع
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.