اثر ادبی

شمارهٔ ۴۴

حافظ•اشعار منتسب•وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
♡
۰

چون در جهان خوبی امروز کامکاری

شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری

۱

با عاشقان بیدل تا چند ناز و عشوه

بر بیدلان مسکین تا کی جفا و خواری

۲

تا چند همچو چشمت در عین ناتوانی

تا چند همچو زلفت در تاب و بی قراری

۳

دردی که از تو دارم جوری که از تو بینم

گر شمه‌ای بدانی دانم که رحمت آری

۴

اسباب عاشقی را بسیار مایه باید

دلهای همچو آتش چشمان رود باری

۵

در هجر مانده بودم باد صبا رسانید

از بوستان وصلت بوی امیدواری

۶

گرچه به بوی وصلت در حشر زنده گردم

سر بر نیارم از خاک از روی شرمساری

۷

از بادهٔ وصالت گر جرعه‌ای بنوشم

تا زنده‌ام نورزم آیین هوشیاری

۸

ما بنده‌ایم و عاجز تو حاکمی و قادر

گر می‌کشی به زورم ور می‌کشی به زاری

۹

آخر ترحمی کن بر حال زار حافظ

تا چند ناامیدی تا چند خاکساری

آثار حافظ
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…