۰
صد هزاران مرد ترسا سوی او
اندکاندک جمع شد در کوی او
۱
او بیان میکرد با ایشان به راز
سِرّ انگلیون و زنّار و نماز
۲
او به ظاهر واعظ اَحکام بود
لیک در باطن صفیر و دام بود
۳
بهر این بعضی صَحابه از رسول
مُلتمِس بودند مکرِ نفسِ غول
۴
کو چه آمیزد ز اغراض نهان
در عبادتها و در اخلاصِ جان
۵
فضلِ طاعت را نجُستَندی ازو
عیب ظاهر را بجُستندی که کو؟
۶
مو به مو و ذرّه ذره مکرِ نَفس
میشناسیدند چون گُل از کرفس
۷
موشکافانِ صحابه هم در آن
وعظِ ایشان خیره گشتندی به جان
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.