۰
آن وزیرک از حسد بودش نژاد
تا به باطل گوش و بینی باد داد
۱
بر امید آنکِ از نیش حسد
زهر او در جان مسکینان رسد
۲
هر کسی کو از حسد بینی کند
خویش را بیگوش و بی بینی کند
۳
بینی آن باشد که او بویی بَرد
بوی او را جانب کویی بَرد
۴
هر که بویش نیست بی بینی بود
بوی آن بویست کان دینی بود
۵
چونک بویی بُرد و شکر آن نکرد
کفر نعمت آمد و بینیش خورد
۶
شکر کن مر شاکران را بنده باش
پیش ایشان مُرده شو پاینده باش
۷
چون وزیر از رهزنی مایه مساز
خلق را تو بر میاور از نماز
۸
ناصح دین گشته آن کافر وزیر
کرده او از مکر در گوزینه سیر
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.