۰
قوم عیسی را بُد اندر دار و گیر
حاکمانْشان دَه امیر و دو امیر
۱
هر فَریقی مَر امیری را تبع
بنده گشته میرِ خود را از طمع
۲
این دَه و این دو امیر و قومشان
گشته بَندِ آن وزیر بَد نشان
۳
اعتمادِ جمله بر گفتارِ او
اقتدای جمله بر رفتار او
۴
پیش او در وقت و ساعت هر امیر
جان بدادی گر بدو گفتی بمیر
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.