۰
او همی گوید که از اشکال تو
غره گشتم دیر دیدم حال تو
۱
شمع مرده باده رفته دلربا
غوطه خورد از ننگ کژبینی ما
۲
ظلت الارباح خسرا مغرما
نشتکی شکوی الی الله العمی
۳
حبذا ارواح اخوان ثقات
مسلمات مؤمنات قانتات
۴
هر کسی رویی به سویی بردهاند
وان عزیزان رو به بیسو کردهاند
۵
هر کبوتر میپرد در مذهبی
وین کبوتر جانب بیجانبی
۶
ما نه مرغان هوا نه خانگی
دانهٔ ما دانهٔ بیدانگی
۷
زان فراخ آمد چنین روزی ما
که دریدن شد قبادوزی ما
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.