اثر ادبی

شمارهٔ ۳ - در رثاء مرحومه دُرَّةُ المَعالی

ایرج میرزا•قصیده‌ها•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

ز درج دیده در آورده ام لَالی را

نثار مقبره ی درة المعالی را

۱

گمان برم که برای چنین نثاری بود

که درج دیده بیندوخت این لَالی را

۲

اگر نه دیده به من همرهی کند امروز

چه عذر آورم ای دوست دست خالی را

۳

مثال روی تو در قلب ما به جاست هنوز

تهی نمودی اگر قالب مثالی را

۴

چنان بریدی از ما که کس نشان ندهد

به هیچ طایری این گونه تیز بالی را

۵

مرا ز مرگ تو قامت هلال وار خمید

بر آر سر بنگر قامت هلالی را

۶

تویی که در رهِ تعلیم سهل بشمردی

مشقّتِ بدنی زحمتِ خیالی را

۷

تویی که پیش تو آسان نمود و بی مقدار

عُلُوِ همت تو کارهای عالی را

۸

عَلیَ التَّوالی در کار تربیت بودی

به جان خریدی رنج عَلیَ التَّوالی را

۹

دو باب مدرسه ی دختران بنا کردی

بدون آن که کشی منت اهالی را

۱۰

ترا به سایر زن ها قیاس نتوان کرد

به جای زر که خرد ماسه ی سفالی را ؟

۱۱

چه شعله بود که ناگه نمود جلوه و سوخت

دل اَدانیِ این کشور و اعالی را

۱۲

دقیقه‌ای ز خیالت فَراغِ بالم نیست

مگر به خواب ببینم فَراغِ بالی را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…