اثر ادبی

شمارهٔ ۶

♡
۰

نشسته بودم و دیدم ز در بشیر آمد

که «خیز و جان و دل آماده کن، امیر آمد»

۱

امیرِ مملکتِ حُسن با چنان حشمت

چه خواب دید که سر وقتِ این فقیر آمد؟

۲

چو دید از غمِ هجرانش سخت دل‌گیرم

به دل‌نوازیِ این پیرِ گوشه گیر آمد

۳

نمانده بود مرا طاقتِ جدایی او

به موقع آمد و نیک آمد و هُژیر آمد

۴

نکرده جنگ، اسیرم نموده بود به خویش

کنون به سرکشیِ موقفِ اسیر آمد

۵

شکایتِ شبِ هجران به او نباید کرد

که خود ز دردِ دلِ عاشقان خبیر آمد

۶

چه زور بود که بر پیکرِ علیل رسید

چه نور بود که در دیدۀ ضریر آمد

۷

کنون که آمده تا نصف شب نگاهش دار

ز دست زود مده دامنش که دیر آمد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…