اثر ادبی

شمارهٔ ۵ - دربارۀ رفتن مستوفی الممالک و آمدنِ صَمصامُ السلطنه

ایرج میرزا•قطعه‌ها•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

این شنیدم که چوکابینۀ مستوفی رفت

فرصت افتاد به کف مَردُمِ فرصت‌جو را

۱

از وطن خواهان یک عدّه به هم جمع شدند

عرضه کردند شهنشاهِ فلک نیرو را

۲

کاندر این مُلک رئیس الوزرایی باید

که به اِعجاز کند سُخرۀ خود جادو را

۳

کاردانی که به تدبیرِ خرد حلّ سازد

این همه مشکلِ خَم در خمِ تو در تو را

۴

پهلوان مردی فَعّال و زَبَردست و قوی

که ببندد دهن و باز کند بازو را

۵

تیزهوشی که رهانَد وطن از بندِ بلا

آن چنان سهل که از ماست کَشد کَس مو را

۶

شاه فرمود: من اقدام به کاری نکنم

تا نَسنجَم همه خوب و بد و زیر و رو را

۷

فکر باید، که رئیس الوزرا نتوان کرد

!هر خرِ بی خردِ با طمع پُررو را

۸

مُهلتی بایَد کاندیشم و زان پس بکنم

انتخابی که ببندد دهنِ بدگو را

۹

همه گشتند از این عزمِ همایون خُرسند

همه گفتند: مَلِک زنده بماند، هورا

۱۰

بعدِ یک هَفته مَلِک داد به آنان پیغام

که نکو جُستم بر دردِ شما دارو را

۱۱

پس از اندیشه مرا رای به صَمصام افتاد

!از همه خلق پسندیدم این هالو را

۱۲

فکرِ خود کردم و کَردَمش رئیس الوزرا

همه بِستایید این مُنتَخَبِ نیکو را

۱۳

خلق رفتند در اندیشه و حَیران ماندند

که از این کرده چه مقصود بُوَد یارو را

۱۴

یکی از جمع بپرسید ز گوینده، که شاه

!فکر هم کرد و رئیس الوُزَرا کرد او را؟

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…