اثر ادبی

شمارهٔ ۲۵ - ماکیان و شیر

♡
۰

در بُن یک بیشه ماکیانی هر روز

بیضه نهادی و بردی آن را یک کُرد

۱

بس که ز راه آمد و ندید به جا تخم

خاطرش از دست برد کُرد بیازرد

۲

بود در آن بیشه پادشاه یکی شیر

داوری از کُرد پیش شیر همی بُرد

۳

داد بدو پاسخی چنین که بباید

پاسخ شاهانه اش به حافظه بسپرد

۴

گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر

تا نتواند خَلق تخم ترا خورد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…