اثر ادبی

بخش ۱۳ - در بیان تعریف عارف

امیر حسینی هروی•کنز الرموز•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
♡
۰

چون بوحدت درگذشتی از دوئی

عارف اسرار توحیدش توئی

۱

کس نداند شرح حال معرفت

عاجزی آمد کمال معرفت

۲

معرفت اصل شناسائی بود

چشم و دل را نور بینائی بود

۳

گر تو بینائی به انوار یقین

عارف و معروف را جز حق مبین

۴

عارف از خود هیچکاری درنیافت

زانکه حق را جز بحق نتوان شناخت

۵

گر نبودی بخشش حق رهنمون

سر بیچون را که پی بردی برون

۶

معرفت خورشید گشت و ذره جان

ذره از خورشید چون داند نشان

۷

زین چمن در دست ماند چون گلی

چیست از هر سو نفیر بلبلی

۸

این گره را کی توان هرگز گشاد

چون سررشته بدست کس نداد

۹

راهرو اینجا قدم سری نیافت

جز تحیر هیچ رمزی درنیافت

۱۰

آنکه حیران گشت از این راز نهفت

رب زدنی هم ز عجز خویش گفت

۱۱

عارف او از جان خود گشته جدا

از امید و بیم و از فقر و غنا

۱۲

گم شد از خود هر که حق را باز یافت

سر او را هر دو عالم بر نتافت

۱۳

در حریم آشنائی یار اوست

هرچه غیر حق بود زنار اوست

۱۴

دیده و دانسته ونادان شده

جسته و دریافته حیران شده

۱۵

سر سر شرا قدم پوینده نیست

جز خدا بیننده و گوینده نیست

۱۶

آه اگر یابی ز حال خود خبر

این همه افسانه گردد مختصر

۱۷

چند از این سرگشته بودن بی سبب

کان این گوهر توئی از خود طلب

۱۸

همچو نابینا مبر هر سوی دست

با تو در زیر گلیم است آنچه هست

۱۹

ای یگانه چند از این نقش دوئی

طالب خود شو که این جمله توئی

۲۰

در طریق معرفت نائی درست

تا تو خود را باز نشناسی نخست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…