۰
بر من گذشت آن پسر شنگ نوش لب
رخ در میان زلف چو مه در سواد شب
۱
پیش خط هلال وش و روی چون مهش
خورشید را ندید کسی عنبرین سلب
۲
با وی رقیب همره و آری چنین بود
دائم خمار با می و خار است با رطب
۳
میرفت و پای تا سرم از تاب مهر او
میسوخت آنچنانکه بسوزد زمه قصب
۴
با چشم آهوانه او تاب در دلم
افکند و همچو شیر همی سوزدم ز تب
۵
دست از دو کون شسته ام ای دوست بهر تو
ور ز آنکه دشمنان شمرند اینسخن عجب
۶
آتش بیار و خرمن عشاق را بسوز
کآتش کند پدید که عود است یا حطب
۷
هر فتنه را بود سببی شکر حق در آن
بهر هلاک ابن یمین هم توئی سبب
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.