۰
ای ترک بده باده گلفام که عیدست
وز دست مده جام غم انجام که عیدست
۱
از رنج مه روزه چو جستی بسلامت
بزم طرب آرای بهنگام که عیدست
۲
اعلام طرب عاقل اگر می نفرازد
او را ز سر علم کن اعلام که عیدست
۳
می رونق ایام نشاط و طرب آمد
دریاب کنون رونق ایام که عید است
۴
از تلخی می شاید اگر ترک شکر لب
شین ین کندم بار دگر کام که عیدست
۵
ابروی تو چون ماه نوام دوش گه شام
فرمود که می نوش هم از بام که عیدست
۶
ای ابن یمین چند نشینی بدر زهد
برخیز سوی میکده بخرام که عیدست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.