۰
چون بت من بر سمن زلف معنبر شکست
رونق کافور شد قیمت گوهر شکست
۱
بر مه تابان او ابروی همچون هلال
پرده مانی درید خامه آذر شکست
۲
تا بشکر خنده کرد لعل لبش درفشان
رسته پروین گسست رشته گوهر شکست
۳
باد صبا صبحدم بر گل رویش وزید
نازکی او چو دید بر سمن تر شکست
۴
خواست برابر شود با رخ زیباش ماه
مهر رخ او فکند بر مه انور شکست
۵
ماه چو با آفتاب روی در آرد بروی
از پی آن اوفتد کار وی اندر شکست
۶
گر دل ابن یمین بشکند آن نازنین
جانش فدا باد و هست ار شکند ور شکست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.