۰
رخسار لاله رنگ خوشت آتش ترست
آبحیات در لب میگونت مضمرست
۱
صبحست و شام هر دو بهم روی و موی تو
و آن صبح و شام هر دو چو کافور و عنبرست
۲
چون ذره در هوای تو دلرا قرار نیست
تا روی دلربای تو خورشید انورست
۳
بگداخت چون شکر دل من در میان شیر
تا عارضت چو شیر و لبت همچو شکرست
۴
دایم در آن امید که باز آئی از درم
چشمم در انتظار تو چون حلقه بر درست
۵
گفتم برای زیورت ایسرو سیمبر
پیوسته چشم و چهره من گوهر و زرست
۶
لعلت بخون ابن یمین گر چه خط نمود
نا حق مریز خونش که آن خط مزورست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.