اثر ادبی

شمارهٔ ۵۷

♡
۰

ساقی بیا که موسم آب چو آتش است

سرد است و می بموسم سرما درون خوش است

۱

بی آب آتشین منشین خاصه موسمی

کز باد تند عالم خاکی مشوش است

۲

می ده بآن نگار که در نرد دلبری

بر کعبتین حسن همه نقش او شش است

۳

هر ناوکی که غمزه خونریز او زند

بر جان عاشقانش گذر تیر آرش است

۴

تیر و کمان و غمزه جادوی او نگر

بس جان و دل بکوش که قربان ترکش است

۵

یا رب چه موسمیست که از تیرگی ابر

صبحش چو شام طره خوبان مهوش است

۶

روی هوا ز کوکبه ابر تیره تن

گوئی مگر گذرگه سیلاب سرکش است

۷

ابن یمین چو عرصه میدان خاک دید

کز ژاله چون سپهر نگون بر منقش است

۸

شاید اگر بصورت تضمین ادا کند

کامروز روز باده و خرگاه و آتش است

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…