۰
سبزه و آب روان باده گلگون بدست
سرو قدی میگسار خوشتر ازین عیش هست
۱
مستم و امید نیست ز آنکه شوم هوشیار
هوش نیاید بلی مست صبوح الست
۲
همچو رخت اختری دیده گردون ندید
گر چه بگرد سرت گشت ز بالا و پست
۳
مهر دلت برده بس رونق خوبی ماه
کیست بغیر از خلیل کوبت آذر شکست
۴
خیز دل عاشقم مصلحتی را بجوی
بت چکند حسن خویش گر نبود بت پرست
۵
دل بخم زلف او دست زد و خویش را
با همه دیوانگی بر تو بزنجیر بست
۶
غمزه سر مست تو تیر بلا در کمان
بر دل ابن یمین باز گشادست شست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.