۰
ساقی قدحی در ده گر هیچ می ات باقیست
کز سوختگی جانم در غایت مشتاقیست
۱
گر خادم مسجد را قندیل بکف بینم
از شوق دلم گوید کاین ساغر و آن ساقیست
۲
معنی طلب از باطن بگذر زره ظاهر
کاراستن صورت سالوسی و زراقیست
۳
شنگرف لب لعلت زنگار خط سبزت
از صمغ سرشک من در غایت براقیست
۴
مستوفی عشق تو در دفتر خرج من
جز صبر نمیراند مجموع غمت باقیست
۵
گر ابن یمین بوسی از لعل تو برباید
معذور همیدارش کان از ره ذواقیست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.