اثر ادبی

شمارهٔ ۶۳

ابن یمین•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

شبی خیال تو بر من بصد دلال گذشت

غلام خوابم از آنشب که آنخیال گذشت

۱

بر آمد از تتق غیب چون غزاله ز میغ

بمن نمود رخ از دور و چون غزال گذشت

۲

چنان نمود مرا در نظر ز غایت لطف

که پیش تشنه تو گوئی مگر زلال گذشت

۳

بخاک پای تو کاندر صفت نمیآید

که بر سرم زغم هجر تو چه حال گذشت

۴

شب فراق تو با روز حشر می مانست

کز امتداد ز پنجه هزار سال گذشت

۵

امید هست که نقصان پذیردم غم دل

بدان دلیل که از غایت کمال گذشت

۶

پیام دادم و گفتم ز رنج فرقت تو

به لاغری تن زار من از هلال گذشت

۷

ازین سپس نتواند کشید ابن یمن

بلای عشق تو کز حد اعتدال گذشت

۸

جواب داد که بانگ نماز در باقی

نرفت اگر چه که دیریست تا بلال گذشت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…