اثر ادبی

شمارهٔ ۶۵

♡
۰

شهره شهر شد از غایت خوبی رویت

ای شده ترک فلک از دل و جان هندویت

۱

هست رخسار تو یک ماه که در غره او

جلوه دادست دو عنبر ز هلال ابرویت

۲

چشم بد دور که بستان ارم را گه حسن

خار اندوه نهادست گل خود رویت

۳

فتنه دور قمر نیست در آفاق کنون

بجز آن غمزه غمازوش جادویت

۴

خوان عشقت چو نهادند وصلادر دادند

میخورد دل جگر خویشتن از پهلویت

۵

چه کند این دل دیوانه که در پی نرود

چون بزنجیر کشان میبردش گیسویت

۶

من چنین شیفته ز آنم که رگی از سودا

هست پیوسته مرا با دل زار از مویت

۷

عابدان روی سوی قبله اسلام کنند

عارفانرا نبود قبله جان جز کویت

۸

بستم احرام طواف سر کوی تو ز شوق

که ببوسم حجرالاسود خال رویت

۹

خواب خرگوش بچشم خرد ابن یمین

میدهد غمزه شیرافکن چون آهویت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…