اثر ادبی

شمارهٔ ۱۳ - ایضاً

♡
۰

آمد بر من خادمکی همچو دو پیکر

ز آهن زده بر خود گرهی سخت میانش

۱

دارد دو سر و یک دهن اما دهنش را

نی رسته دندان بوی اندر نه زبانش

۲

وین طرفه که بی آنکه نماید سر دندان

پاره کند آنرا که در آید بدهانش

۳

بی روح و روانست ولی کار بری جلد

دارد ذکر اما کس و کونست عیانش

۴

تا در نکنی در کس و کون وی انگشت

در کار نیاید تن بی روح و روانش

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…