اثر ادبی

شمارهٔ ۸

آشفتهٔ شیرازی•غزلیات•وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
♡
۰

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را

زین چارطبع مختلف برجا نمانم نام را

۱

گم شده ره میخانه‌ام از دست شد پیمانه‌ام

دستی بگیر ای نوجوان این پیر دُردآشام را

۲

سگ از ره مهر و وفا هم‌صحبت اصحاب شد

لابد سگ نفس و هوا رسوا کند بلعام را

۳

بلبل به باد صبحدم گفته حدیث از بیش و کم

گل گوش داده تا صبا حالی کند پیغام را

۴

عمرت به چل گر می‌رسد چون در فراقش می‌رود

عاشق ز عمر خویشتن گو مشمر این ایام را

۵

شد پرنیانی بسترم چون نوک خار و نشترم

تا غیر هم‌آغوش شد یار حریراندام را

۶

جانان جان قوت روان روشن از او چشم جهان

رامش گزین دل‌ها از آن کز دل ببرد آرام را

۷

شاید که درویش سرا از فقر آید در غنا

بر خوان یغما زد صلا سلطان چو خاص و عام را

۸

زاهد ز عشق و عاشقی فراروش هارب بود

بر آتش سودای تو پایی نباشد خام را

۹

آشفته مستوری مکن از می‌کشان دوری مکن

ساقی به یاد مرتضی در دور افکن جام را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…