اثر ادبی

شمارهٔ ۴۵

♡
۰

جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را

پرده افکند وعیان کرد رخ زیبا را

۱

ترک یغمائی اگرغارت یکخانه کند

نازم آن را که به یغما ببرد یغما را

۲

هر که دارد چو تو غلمان بهشتی امروز

هوس جنت و حورش نبود فردا را

۳

چشم مخمور شراب است گرت از می دوش

ساقی لعل تو بگرفته بکف صهبا را

۴

برسر کوی تو گاهی چو صبا میگذرم

زهره ی کو که نهم بر سر کویت پا را

۵

آخر ای مجمع خوبی و لطافت روزی

زان خم زلف بجو حال دل شیدا را

۶

ای حکیم از چه کنی منع از آن رخسارم

منع از دیدن خورشید مکن حربا را

۷

پرده بردار که تا پرده مردم بدری

تا دگر عیب نگویند من رسوا را

۸

گفتی آشفته زسر آتش سودا بگذار

گرچه سر میرود از سر ننهم سودا را

۹

من که مستم زشراب غم عشق حیدر

پشت پائی زده ام دنیی و هم عقبی را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…