اثر ادبی

شمارهٔ ۵۸

آشفتهٔ شیرازی•غزلیات•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

گل هزار است صحن بستان را

بلبل آهسته تر کش افغان را

۱

گل من برفزود بر گلزار

نیست انصاف بوستان بان را

۲

دل بخوبان این دیار مده

که نپایند عهد و پیمان را

۳

عاشقان را چه کیش زا سلامست

عشق برقی است کشت ایمان را

۴

داشت طغرا بخون ماخطت

سر نهادیم خط و فرمان را

۵

روز وصلم بریز خون و بگوی

که به عید است فخر قربان را

۶

باغبانا گل مرا بگذار

ورنه آتش زنم گلستان را

۷

ابر چشمم چو قطره افشاند

ببرد سیل باغ و بستان را

۸

ای که دامن کشانا روی بچمن

خارت آویخته است دامان را

۹

تو چو صرصر روان و من چو غبار

پویمت از قفا بیابان را

۱۰

حاجی از شوق کعبه نشناسد

لاجرم سبزه و مغیلان را

۱۱

هم نفس لب مرا بنه بر لب

تا که چون نی برآرم افغان را

۱۲

گر بهر بنده من نهی انگشت

نشنوی جز نوای هجران را

۱۳

حلقه زلف سرکشت داند

حال آشفته پریشان را

۱۴

درد دل را مسیح دست خداست

از طبیبان مجوی درمان را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…