۰
درده خبری بما هم امشب
کز سینه برآمد آهم امشب
۱
گو شمع میار در شبستان
کامد بشبانه ما هم امشب
۲
آمد بسیاه چالم آن مه
با یوسف خود بچاهم امشب
۳
در ظلمت زلف خضر خطت
داده بلب تو راهم امشب
۴
معشوق مرا گدای خود خواند
از دولت عشق شاهم امشب
۵
ساقی قدحی بیاد او بخش
کایزد بخشد گناهم امشب
۶
هر چند گناهکار عشقم
اشکم شده عذرخواهم امشب
۷
در دل نبود بغیردلدار
باشد دل من گواهم امشب
۸
دادم بنگاه تو دل و دین
شرمنده آن نگاهم امشب
۹
تا سر بنهم بپای خورشید
چون شمع بصبحگاهم امشب
۱۰
آشفته شب اسیر تا راست
ای زلف بده پناهم امشب
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.