۰
دست ساقی آتش افکنده در آب
کاتشم بر جان زد این جام شراب
۱
دفتر تقوی بآب می بشوی
نیست درس عشق محتاج کتاب
۲
مستی و مستوری آتش دان و نی
می بده تا می بسوزانی حجاب
۳
هر که سر خوش آمد از صهبای عشق
هست مستغنی زمستی شراب
۴
حیله و دستان او از من مپرس
بنگر از خون منش دستان خضاب
۵
چشم خواب آلود مست رهزنت
برد از افسونگری از دیده خواب
۶
باز کن آشفته از زلفش گره
تا نگوید کس حدیث از مشک ناب
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.